امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه 7 سال و 8 ماه و 10 روز سن دارد
حلما بانوحلما بانو، تا این لحظه 3 سال و 1 ماه و 18 روز سن دارد

امیرعلی گلم

ماشالله یادت نره

 

 

 

یک و نیم ماهگی

 

 

در چهاردهمین روز بهار 90 گلی در باغ خانه ی کوچک ما رویید که گرمای وجودش شادی بخش زندگیمان شد خدا را شاکریم برای بخشیدن این عشق جاویدان.

 

 

 

 

 

 

 

اردو

[img:AgADBAADqawxG9kCEFN3Z_-tZ-EaSL0-iRoABJhnzh5IKIEsTBIFAAEC] اولین تجربه اردوی مدرسه ی پسرجان صورتش سیاه شده بس که توو آفتاب دویده.. عشقه فوتباله من...
6 ارديبهشت 1397

سال97مبارک🌺

بهار آمد با همه زیبایی هاش.. از وقتی اوومدیم به شهر جدید معنی زمستون و بهار رو بهتر درک میکنیم.. زیبایی و لذت بهار وقتی بیشتر درک میشه که سختی زمستونم بچشی بهار امسال رو با مهمون شروع کردیم و قدم بابا حاجی و عزیز جون بچه ها رو به یمن خیر میگیریم و ان شاالله سالی پر برکت و سلامتی برا هممون باشه بعدشم که روز اول عید صبح که مهمونایه سری اول رفتن مهمونایه سری دوم رسیدن.. آبجی داداشایه گلم که قرار بود تعطیلاتو با هم به سفری چند روزه بریم.. از شمال شردع کردیم و در ادامه به تهران رسیدیم.. چند روز خاطراتی چه زود گذشت.. جنگل و دیدو بازدید اقوام و شمال و دریا و مسیر فیروز کوه .. تهران و دربندو سعادت آباد ..چیتگر و گلستان و شهرک سینمایی و ار...
9 فروردين 1397

وبلاگ تکونی 96

پیش نمایش مطلب شما : روزای آخر اسفند 96 در حال گذره.. امیرعلی و حلما بزرگ شدند ماشالله.. امیرعلی سال حساسی رو سپری کرد کلاس اول با شرایط خاص شیفتاش کاملا برعکس مامانش.. مجبور شدم پرستار بگیرم تا خیالم بابت دو تاشون تا حدودی راحت باشه.. کارم سخت بود اوائل باید هولش میدادم خسته از مدرسه میامدم سراغ درسو مشق بچم.. حلمام که از سرو کولم بالا میرفت از همکاری باباشونم که چی بگم حلمام که الان دو سال و چهار ماهشه و منو از گرفتن پوشک ناامید کرده .. تابستون همه تلاشم این بود که خونه خودمون که رفتیم دیگه بچه پاک باشه نشد و کار خونه ساخته شدو دوباره رفتیم سراغ پوشک ... بعد چند وقت دوباره خواستیم تا عید خونه رو تمیز کنیم مجددا پروژه رو شروع کردیم ول...
26 اسفند 1396