امیرعلی گلم

بازم خنده بازار

چند روزه که به آقا پسری خوش میگذره دایی جونیاش اینجانو حسابی با اوونا سرگرمه اسم مشخصات و تعداد دایی و خاله و عمه و عمو و بچه هاشونو یاد گرفته عمو اوومده بود از پسرک پرسیدم چند تا عمو داری؟ اسمشونو بگوو...  گفت: عمو جواد و عمو پورنگ و... مردیم از خنده فک کرده بود عمو پورنگم عمویه واقعیشه ... بعد مریضی خداروشکر ماشالله اشتهاش بهتر شده چون غذا الویه بود و آقا عاشقشه زیاد خورد، رکابی تنگی تنش بود دیدم یه دفه یه نفس عمیق کشید و در حالی که کشو قوس میدادو شیکمش از زیر لباس معلوم بود گفت :مامان یه لباس تنگ دیگه بیار شیکمم باد کرده تا چند دقیقه داشتم به این حرفش میخندیدم و بقیه که متوجه نشده بودن هاج و واج به خنده ی...
21 خرداد 1393

همین حوالی

دیروز حس کردیم امیرعلی گلی خیلی تنهاست و چون اطرافمون کسی نیست که پسرکم باهاش بازی کنه خیلی دلمون گرفت  دمدمایه غروب بود که رفتیم پشت هتل لیپار ، یکی از مکان هایه زیبایه اینجا مدتی نگذشت که سرو کله چند تا بچه گربه پیدا شد و وروجک ما رو حسابی ذوق زده کرد یه دوست کوچولو هم اوومدو همبازیه پسر ما شد. رو تخت کناری یه خانواده نشسته بودن دیدیم امیرعلی هی میگه شادمهر....شادمهر.... و به اون تخت اشاره میکنه ...با تعجب نیگا کردیم دیدیم بنده خدا واقعآ شبیه شادمهره  مردیم از خنده   توو نزدیکیمون یه آقایی داشت قلیون میکشید یهو امیرعلی گفت بابا ببین از تو دهن اوون آقاهه ...
2 خرداد 1393
1