امیرعلی گلم

خاطرات بزرگ شدن امیرعلی شیطون ما

وبلاگ تکونی 96

پیش نمایش مطلب شما : روزای آخر اسفند 96 در حال گذره.. امیرعلی و حلما بزرگ شدند ماشالله.. امیرعلی سال حساسی رو سپری کرد کلاس اول با شرایط خاص شیفتاش کاملا برعکس مامانش.. مجبور شدم پرستار بگیرم تا خیالم بابت دو تاشون تا حدودی راحت باشه.. کارم سخت بود اوائل باید هولش میدادم خسته از مدرسه میامدم سراغ درسو مشق بچم.. حلمام که از سرو کولم بالا میرفت از همکاری باباشونم که چی بگم حلمام که الان دو سال و چهار ماهشه و منو از گرفتن پوشک ناامید کرده .. تابستون همه تلاشم این بود که خونه خودمون که رفتیم دیگه بچه پاک باشه نشد و کار خونه ساخته شدو دوباره رفتیم سراغ پوشک ... بعد چند وقت دوباره خواستیم تا عید خونه رو تمیز کنیم مجددا پروژه رو شروع کردیم ول...
26 اسفند 1396
1