امیرعلی گلم

خاطرات بزرگ شدن امیرعلی شیطون ما

روزهایی که گذشت

این روزا واسمون سخت میگذره... بدون زن عمو ،مخصوصآ که تو شهر غریب تنها همراه و همدممون بود. هرجا که میریم بلکه روحیه مون عوض شه یادمون میوفته که دفه قبل با عمو و زن عمو اونجا بودیم و با حالی خرابتر برمیگردیم خونه باید بپذیریم که تقدیر این بود که فرشته ی زمینی آسمونی بشه ... /////////// اما بگم از پسرکم این چند وقته بگردم، زیاد دل و دماغ اینکه وقتمو باهاش سپری کنم نداشتم طفلکی پسرم دلش میگیره توو خونه عصرا دوستاش میان دنبالش میره حیاط بازی و حسابی خودشو درب و داغون و کثیف میکنه و برمیگرده هر روز باید دوش بگیره چون هوام گرمه ولی چه میشه کرد حوصله اش سر میره تنها توو خونه... منم کم کم دارم تبدیل میشم به یه مامان قلقلی نشستن ...
16 مرداد 1394

خداحافظی

ماهه رمضون امسال با همه ی سالا یه فرق بزرگ داشت همه مون یک صدا یک چیزی از خدا میخواستیم و اون شفایه زن عموی مهربون امیرعلی بود شبایه قدر یادمون رفت واسه آرزوهای خودمون دعا کنیم و فقط از خدا خواستیم عمر دوباره به یکی از معصومترین و مهربون ترین آدماش بده ولی گاهی تقدیر چیز دیگه ست و خدا میخواست این ماه رمضون آخرین ماه رمضون عمر کوتاه زن عمو باشه درست روز تولدش مثه یه فرشته پر کشید و ما هنوز ناباورانه نبودنش را نظاره گریم اینجا مینویسم تا همیشه یادت بمونه عزیزم که یه زن عمویه فرشته صفت داشتی که دوستت داشت و با محبت باهات رفتار میکرد حتی به وبلاگت سر میزد تقدیر بهش مجال نداد نازنین زهراشو حتی یه دفه سیر بغل کنه نازنین زهرا کوچولو اومد تا یادگا...
8 مرداد 1394
1