امیرعلی گلم

خاطرات بزرگ شدن امیرعلی شیطون ما

شیرین زبونیه تابستونی

پسرکم این روزایه گرم تابستونو توو خونه با مامانش میگذرونه. اولایه تعطیلات یکم سخت بود حوصلش توو خونه تنهایی سر میرفت چون به شلوغی مهد عادت کرده بود هنوزم گاهو بیگاه دوست داره یه سر بره حیاط با بچه های همسایه پایینی بازی کنه ولی خوب هوا گرمه جز عصر نمیشه بیرون رفت. جدیدآ با حرفاش بدجور میخندونتمون. دیشب توو ماشین  هر کیو میدید میگفت دزد.. باباش گفت اینجور نگو همه دزد نیستن از دستت ناراحت میشن. امیرعلی گفت؛ مهسا همش اینجوری میگه ..بابا گفت: بقیه هرچی میگن که تو نباید تکرار کنی پسرک شیطون گفت؛ خوب مهسا میگه منم مجبورم یاد بگیرم ////////// دیشب لب دریا  آلاچیق کناری یه خانواده نشسته بودن که یه آقا پسری دو سه سال بزرگت...
25 خرداد 1394

حال این روزهای من

روزی که اون دو تا خط ارغوانی رو روی بی‌بی‌چک دیدم به تپش قلب افتادم و بهت زده شدم... یه کم که گذشت... فهمیدم فرزند دوم به همون زیبایی فرزند اول دوست داشتنی و خواستنیه. راستش، همیشه در این مورد شک داشتم و نگران بودم که برای کوچولوی دومم اون ذوق و هیجان قبلی رو نداشته باشم . اما اشتباه می‌کردم. حالا من مثل مادرهای باتجربه دیگر می‌دانم که دردهای مبهم و تنگی نفس و خستگی اعجاب‌انگیز و خواب‌آلودگی مضحک طبیعی است، و مثل مادرهای جوان و تازه‌کار، هنوز از دیدن گوجه سبزم تو صفحه مانیتور سونوگرافی ذوق می‌کنم و گوشه چشمم خیس میشه... چه قدر خاکی و خودمونی اومدی پیشم مامانی ... چقدر بی ناز و منت قدم رو...
25 خرداد 1394
1