امیرعلی گلم

خاطرات بزرگ شدن امیرعلی شیطون ما

چهارمین یا حسین( ع) امیرعلی

محرم امسال یه فرقی داشت، امیر علی گلی دیگه وارد محفل عزاداری آقایون شد و دل مامانیش یه کوچولو  واسه این سه سالی که با پسرکش میومد مجلس عزاداری امام حسین( ع ) تنگ میشد   یاد یه خاطره زیبا افتادم: محرم سال قبل به دنیا اوومدن پسرکم ...یه شب باباش از هیآت اوومد و یه دست لباس حضرت علی اصغر همراش بود گفتم این لباسا مال کیه ؟!! گفت: دم در هیآت یه آقایی بهم گفت لباس علی اصغر نمیخوای؟ گفتم:من بچه ندارم، آقا گفت: ببر انشالله سال آینده تن بچت کن. قربون امام حسین و علی اصغرش برم که دقیقا محرم سال بعد با همون لباس بردمت مجلس آقا.... ایشالله همیشه زیر پرچم امام حسین( ع) سالم و سلامت باشی عزیزک مامان پسرک 7 ما...
15 آبان 1393

اولین روزای مهد کودک

سلام دوستان خیلی وقته نیستم دلم واسه همتون تنگ شده ،دیگه کمتر وقت میکنم به این خونه مجازی سر بزنم . اما اتفاقاتی که این چند وقته بر ما گذشت: امیرعلی گلی در 3 سال و نیمگی وارد مهد شد ،البته سال گذشته یکی دو روزی مهد رفت ولی به دلایلی که در یه پست مفصلا در موردش بحث شد تصمیم گرفتیم از مهد برش داریم. ولی امسال پسرکم دیگه به حدی رسیده بود که توو خونه حوصله اش سر میرفت و مارو مصمم کرد که پروژه مهدو اجرا کنیم. و بعد از کلی این پا و اوون پا کردنو پرسو جو بالاخره مهد معقولی یافتیم و پسرکو اونجا سپردیم.... اما بگم از روز اول ... تصمیم گرفتم برای اینکه با محیط آشنا بشه و دلش آروم بگیره چند دیقه ای پیشش بمونم ب...
3 آبان 1393
1