امیرعلی گلم

خاطرات بزرگ شدن امیرعلی شیطون ما

خنده بازار

دیشب سه نفری بیرون رفته بودیم...   بابا از ماشین پیاده شد چیزی بخره ....امیرعلی پشت نشسته بود و  در حالی که بستنی لیوانیه توو دستش آب شده بود چرت میزد. ماشین دوبله پارک بود تو یه لحظه چشمم از تو شیشه افتاد به پراید کناری ،دیدم داره میره جلو توشم هیچ سر نشینی نبود با خودم گفتم وای یادشون رفته دستی رو بکشن میخواستم بوقی بزنم تا راننده هرجا هست متوجه بشه که وقتی دورو برمو نیگاه کردم متوجه شدم خودمونیم که داریم میریم عقب نه پراید کناری سریع دستی رو کشیدم ماشین یهو ایستاد امیرعلی که گیج بود از رو صندلی افتاد و تموم بستنی هاش ریخت رو دست و بالشو ماشین پر شد یه وضی بود که بیا...
12 ارديبهشت 1393
1