امیرعلی گلم

خاطرات بزرگ شدن امیرعلی شیطون ما

آخر سال

بعضی عصراا که امیرعلی حوصله اش سر میره و درجه شیطنتش  بالا میزنه میفرستمش تو حیاط تا یه هوایی بخوره و گشتی بزنه و تجدید انرژی کنه   دیگه نمیدونم وسایلمو کجا باید بزارم که از دست این وروجک در امان باشه یاد گرفته هر جابخواد چیزی رو برداره که قدش نمیرسه میره صندلی میاره زیره پاش میزاره خودشو با هزارو یه ترفند میرسونه   امروز با باباش تو حیاط بود یهو دیدم یکی داره درو میزنه و میگگگگگه: درو باز کنین درو باز کنییین منم منم مادرتوووووون منومیگییییییییییی چند تا کتابه قصه براش خریدیم فداش بشم خیلی علاقه داره شاید در روز هفت هشت بار مجبورمون کنه که واسش بخوووونیم دیگه حفظ شدممم   ...
19 اسفند 1392

امام هادی النقی(ع)

ای آنکه هستی از تو درس عشق آموخت خورشید مهرت چلچراغ مهر افروخت با آن همه قدر و جلال و رادمردی افسوس با زهر ستم جان و تنت سوخت     آنان که نام زیبایت را نشانه گرفته اند در چاهه ظلمانی خود فرو خواهند افتاد       ...
6 اسفند 1392
1