امیرعلی گلم

خاطرات بزرگ شدن امیرعلی شیطون ما

شیرین بازی

                عزیزه دله مامان یه چند وقتیه شیرین بازی هات زیاد شده قربونت برم اینقده خندم میگیره از حرفا و کارات که دلم میخواد حسابی بچلونمت چند وقت پیش داشتی شیر میخوردی یه کم ریخته بود رو میز اومدم باهات دعوا کنم گفتم مامان چرا ریختی؟ با خونسردی گفتی با من چیکار داری منکه دارم شیرمو میخورم (منکه قیافه عصبانی گرفته بودم ترکیدم از خنده) یا دو شب پیش تو پذیرایی با بابا موز خوردی تموم شد بهش گفتی بابایی بازم موز میخوای گفت بله اومدی تو آشپزخونه گفتی مامان بهش موز بده و رفتی دیروز وردنه منو برداشته بودی دستت بود اومدی کنارم گفتی مامان با این نمیزنم ب...
12 دی 1392

شب یلدا92

شب یلدا تنها بودیم مثه همیشه، آخه ما غریبیم و از خانواده هامون دور افتادیم و تو اینجور شبا حس تنهایی بیشتر آزارمون میده ولی عوضش با همه تماس گرفتم خدا خیر بده همراهه اولو طرحه رایگانو فعال کردیم و حسابی با همه صحبت کردیم البته کسی نفهمه به هیچکی نگفتیم رایگانه طفلی ها همش میگفتن قطع کنین پوله تلفنتون زیاد میاد و ما هم که دستو دلباز خلاصه خوب بود و خوش گذشت ایشالله هیچکی از دوستان تنهایی رو تجربه نکنه میریم سراغ عکسایه شب یلدا   اینم سفریه سادیه شب یلدایه ما خرابکاریه آخر مهمونی که تا دو روز پاک نشد یه غروبه زیبا در ساحل وقتی امیرعلی از خستگی خوابش برد...
3 دی 1392

بدون عنوان

  کاروان می آید از شهر دمشق بر سر خاک شهه سلطان عشق کاروان با خود رباب آورده است بهر اصغر شیر و آب آورده است کاروان آمد ولی اکبر نداشت ام لیلا، شبه پیغمبر نداشت کاروان آمد ولی شاهی نبود بر بنی هاشم دگر ماهی نبود سید علی ممتحن   ...
2 دی 1392
1